
از کدام مدرسه پیروی کنیم؟
برای دریافت پاسخ این سؤال و رسیدن به حقیقت، ابتدا به سراغ مدرسه صحابه میرویم.
از مهمترین و مشکل سازترین باورهای موجود در این مدرسه، اعتقاد به عدالت صحابه میباشد و تا حدودی نظیر اعتقاد شیعه به عصمت ائمه اطهار علیهم السلام بوده است. همانگونه که شیعه، تفسیر و تبیین قرآن و دیگر معارف دین را فقط از ناحیه اهل بیت علیهم السلام، صحیح میداند، پیروان مدرسه صحابه نیز، کلمات صحابه را در چارچوب معارف دین حجت دانسته و تنها فرق میان این دو باور این است که شیعه هیچگونه خطا و اشتباه را در مورد اعمال اهل بیت علیهم السلام صحیح نمیداند، ولی اهل سنت گاهی انجام بعضی اشتباهات را برای صحابه جائز دانسته و آنها را معصوم از هرگونه خطا و اشتباه و نسیان نمیدانند.
و البته علماء اهل سنت، میان سنت صحابه و مذهب صحابه، تفاوت قائل بوده و سنت آنان را به طور مطلق میپذیرند و در مذهب صحابه ـ که منظور اجتهادات شخصی آنان و بدون استناد به سنت پیامبر است ـ اختلاف دارند و برخی مذهب صحابه را نیز مطلقاً حجت میدانند.
صحابه چه کسی است؟
عنوان صحابه یا صحابی یا صحبه، به این معنای مصطلح که مراد این مدرسه است، در قرآن کریم و یا حدیثی که مورد اتفاق هر دو مدرسه باشد، وجود ندارد و نمیتوان تعریف درستی که مورد پذیرش همه مسلمین باشد، از آن به دست آورد، اگر چه احادیثی در کتب اهل سنت وجود دارد که در مقام تعریف صحابه میباشد، ولی به دلیلی که بیان آن گذشت، این احادیث برای شیعه حجت نمیباشد و در بحثهای برون مذهبی، نمیتوان به آنها استناد نمود. در نتیجه می یابیم که همه تعاریفی که از صحابه نموده اند، اجتهادات علماء بوده که از قرون 4 و5 و6 هجری، در لابه لای سخنان آنان، سر شکفته و مورد پذیرش اهل سنت قرار گرفته است.
و البته در این تعاریف، مشکلات و کاستی هائی به چشم میخورد که به آنها اشاره میشود:
تعریف نخست متعلق به " إبن أثیر (555 - 630 هـ = 1160 - 1233 م) " در کتاب " أسد الغابة" است که اعتبار زیادی در نزد اهل سنت دارد:
« قال الإمام أبو بكر أحمد بن علي الحافظ بإسناده عن سعيد بن المسيب أنه قال : الصحابة لا نعدهم إلا من أقام مع رسول الله صلى الله عليه و سلم سنة أو سنتين وغزا معه غزوة أو غزوتين.
قال الواقدي : ورأينا أهل العلم يقولون : كل من رأى رسول الله - صلى الله عليه و سلم - وقد أدرك الحلم فأسلم وعقل أمر الدين ورضيه فهو عندنا ممن صحب رسول الله - صلى الله عليه و سلم - ولو ساعة من نهار ولكن أصحابه على طبقاتهم وتقدمهم في الإسلام.
. وقال أحمد بن حنبل : أصحاب رسول الله - صلى الله عليه و سلم - كل من صحبه شهرا أو يوما أو ساعة أو رآه
وقال محمد بن إسماعيل البخاري : من صحب رسول الله صلى الله عليه و سلم أو رآه من المسلمين فهو من أصحابه.
... وقال الإمام أبو حامد الغزالي : لا يطلق اسم الصحبة إلا على من صحبه ثم يكفي في الاسم من حيث الوضع الصحبة ولو ساعة ولكن العرف يخصصه بمن كثرت صحبته »[1]
مشاهده مینمائیم که هیچیک از این تعاریف، مستند به آیه و یا روایتی از پیامبر نمیباشد و صرفاً نظر شخصی علماء است و میتوان آنها را نپذیرفت.
تعریف دیگر در کتاب " الاصابة فی تمییز الصحابة" تألیف "إبن حجر عسقلانی (773هـ - 852هـ، 1372م - 1448م) " میباشد:
« و اصح ما وقفت علیه من ذلک [أنّ] الصحابی من لقی النبی صلّی الله علیه و سلّم مؤمناً به و مات علی الاسلام؛ فیدخل فیمن لقیه من طالت مجالسته له أو قصرت، و من روی عنه و أو لم یرو، و من غزا معه أو لم یغز، و من رآه رؤیة و لو لم یجالسه، و من لم یره لعارض کالعمی »[2]
با تعاریف ذکر شده، تعداد صحابه رسول الله صلّی الله علیه و آله و سلّم، بسیار زیاد و شمارش آنان غیر ممکن میشود و معرفت به آنان نیز از حد توان ما خارج است، ابن اثیر نیز به همین نکته تصریح میکند:
« قلت : وأصحاب رسول الله - صلى الله عليه و سلم - على ما شرطوه كثيرون ؛ فإن رسول الله شهد حنينا ومعه اثنا عشر ألفا سوى الأتباع والنساء وجاء إليه هوازن مسلمين فاستنفذوا حريمهم وأولادهم وترك مكة مملوءة ناسا وكذلك المدينة أيضا وكل من اجتاز به من قبائل العرب كانوا مسلمين ؛ فهؤلاء كلهم صحبة وقد شهد معه تبوك من الخلق الكثير ما لا يحصيهم ديوان وكذلك حجة الوداع وكلهم له صحبة ولم يذكروا إلا هذا القدر مع أن كثيرا منهم ليست له صحبة وقد ذكر الشخص الواحد في عدة تراجم ولكنهم معذورون فإن من لم يرو ولا يأتي ذكره في رواية كيف السبيل إلى معرفته ! »[3]
پذیرش این مطلب که هر کسی به مجرد زیارت جمال مبارک پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله و سلّم، داخل در عنوان صحابه شود، به راحتی امکان پذیر نیست، و در مدرسه اهل بیت علیهم السلام، این سخن پذیرفته نمیباشد، اکنون شاید این پرسش در ذهن به وجود اید که چه مانعی وجود دارد که این تعریف را نمیپذیریم؟!
و اساساً چه ویژگیهائی برای صحابه در نظر گرفته شده، که با پذیرش این تعاریف، مجبور به پذیرش این ویژگیها برای همه کسانی میشویم که فقط یک لحظه، پیامبر را زیارت نموده اند؟
در پاسخ باید گفت ـ با توجه به مطالب پیشین ـ، در مدرسه صحابه، این باور را دارند که همه صحابه عادل هستند و میتوان به سخن و عمل آنها استناد نمود، و بر اساس همین باور است که بسیاری از اختلافات در دین به وجود آمده و همه نیز، استناد به سخن و کردار صحابه میکنند. بنابراین یافتن پاسخی برای این پرسش، کمک شایانی در رسیدن به حقیقت میکند.
آیا همه صحابه عادل هستند؟
اهل سنت بر این اعتقاد هستند که همه صحابه عادل هستند، و البته در عمل، مقامی بالاتر از عدالت را برای برخی از صحابه قائل هستند:
« اتّفق اهلُ السنة علی أن الجمیع عدول، و لم یخالف فی ذلک الا شذوذ من المبتدعة، و قد ذکر الخطیب فی الکفایة فصلاً نفیساً فی ذلک، فقال عدالة الصحابة ثابتة معلومة، بتعدیل الله لهم و اخباره عن طهارتهم، و اختیاره لهم »[4]
در این عبارت بر عدالت همه صحابه تصریح شده است و آن را اجماع میان اهل سنت معرفی میکند.
از دیگر کسانی که به این نکته تصریح میکند، " ابن عبد البر القرطبی " (368 - 463 هـ = 978 - 1071 م) است که در کتاب " الإستیعاب فی معرفة الأصحاب " ذکر شده است:
« وهم صحابته الحواريون الذين وعوها وأدوها ناصحين محسنين حتى كمل بما نقلوه الدين وثبت بهم حجة الله تعالى على المسلمين فهم خير القرون وخير أمة أخرجت للناس. وقد أثنى الله عز وجل عليهم ورضي رسول الله صلى الله عليه وسلم ثبتت عدالة جميعهم بثناء الله عز وجل عليهم وثناء رسوله عليه السلام ولا أعدل ممن ارتضاه الله لصحبة نبيه ونصرته ولا تزكية أفضل من ذلك ولا تعديل أكمل منه »[5]
به پشتوانه همین اعتقاد، روایات همه کسانی که پیامبر را دیدار نموده اند، تلقی به قبول میکنند و به همین دلیل است که سیطره صدق صحابی بودن پیامبر بسیار گسترده میشود، البته برای آنان از جهت مرتبه، تفاوت هائی قائل هستند:
« معرفة الصحابة على مراتبهم:
فأولهم قول أسلموا بمكة مثل أبي بكر وعمر وعثمان وعلي وغيرهم رضي الله عنهم... والطبقة الثانية من الصحابة أصحاب دار الندوة... والطبقة الثالثة من الصحابة المهاجرة إلى الحبشة والطبقة الرابعة من الصحابة الذين بايعوا النبي صلى الله عليه و سلم عند العقبة يقال فلان عقبى وفلان عقبى والطبقة الخامسة من الصحابة : أصحاب العقبة الثانية وأكثرهم من الأنصار والطبقة السادسة : أول المهاجرين الذين وصلوا إلى رسول الله صلى الله عليه و سلم وهو بقباء قبل أن يدخلوا المدينة ويبنى المسجد والطبقة السابعة : أهل بدر الذين [ قال رسول الله صلى الله عليه و سلم فيهم لعل الله قد اطلع على أهل بدر فقال اعملوا ما شئتم فقد غفرت لكم ] الطبقة الثامنة : المهاجرة الذين هاجروا بين بدر والحديبية والطبقة التاسعة : أهل بيعة الرضوان... والطبقة العاشرة من الصحابة : المهاجرة بين الحديبية والفتح منهم خالد بن الوليد وعمرو بن العاص وأبو هريرة وغيرهم... والطبقة الحادي عشرة : فهم الذين أسلموا يوم الفتح وهم جماعة من قريش منهم من أسلم طائعا ومنهم من اتقى السيف ثم تغير والله أعلم بما أضمروا اعتقدوا ثم الطبقة الثانية عشرة : صبيان وأطفال رأوا رسول الله صلى الله عليه و سلم يوم الفتح وفي حجة الوداع وغيرها »[6]
نگفته نماند که این تعداد طبقات، نزد بعضی دیگر از علماء متفاوت است و برخی آن را کمتر و برخی بیشتر دانسته اند ولی تفاوتی در مقصود ما نمیکند و همه آنان این نکته را پذیرفته اند که همه صحابه عادل هستند. در ادامه ابن حجر عسقلانی تأکیدی دوباره، بر این مطلب میکند:
« و هذا التعریف مبنی علی الأصح المختار عند المحققین، کالبخاری و شیخه احمد بن حنبل و من تبعهما، و وراء ذلک اقوال اخر شاذة »[7]
بنابراین تعاریفی که اهل سنت از صحابه ارائه نموده اند، تفاوت چندانی با یکدیگر ندارد مگر در ضیق و سعه تعریف، که تعداد شمول آن را کم و زیاد میکند، و این از نقاط افتراق اساسی میان دو مدرسه است، مدرسه صحابه، بر این باور هستند که در صورت ثابت شدن صحابی بودن، ـ اگر چه به صرف دیدار پیامبر حتی در بستر بیماری پیامبر و یا کودک بودن شخص ـ، عدالت او ثابت میشود و او از اهل بهشت شمرده میشود و نوعی عصمت از خطا و اشتباه برای او ثابت میشود، و این در حالی است که مدرسه اهل بیت علیهم السلام، با مراعات احترام با ساحت صحابه، آنان را افرادی عادی میدانند، که در اثر پیروی از پیامبر، میتوانند به کمالات نفسانی والائی دست یابند و به عنوان الگو برای افرادی گردند که خواستار شناخت بهتر و بیشتر پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله و سلّم هستند، و در مقابل در صورتی که از سخنان حضرت پیروی ننمایند، مستحق عقاب الهی بوده و باید از آنان روی گرداند، و این همان ملاک قرآن در ارزش گذاری افراد است:
« إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقَاكُمْ إِنَّ اللَّهَ عَلِيمٌ خَبِيرٌ »[8]
مشکل به همین جا ختم نمیشود، و اهل سنت نیز در اثبات ادعاهای خود، به آیاتی از قرآن کریم استناد مینمایند، که دلالت آیات بر مدعای آنان، تمام نمیباشد:
« وقد أثنى الله عز و جل عليهم ورضي رسول الله صلى الله عليه و سلم ثبتت عدالة جميعهم بثناء الله عز و جل عليهم وثناء رسوله عليه السلام ولا أعدل ممن ارتضاه الله لصحبة نبيه ونصرته ولا تزكية أفضل من ذلك ولا تعديل أكمل منه قال الله تعالى ذكره : " محمد رسول الله والذين معه أشداء على الكفار رحماء بينهم تراهم ركعا سجدا يبتغون فضلا من الله ورضوانا سيماهم في وجوههم من أثر السجود " . الآية . " ذلك مثلهم في التوراة ومثلهم في الإنجيل كزرع أخرج شطأه فآزره فاستغلظ فاستوى على سوقه يعجب الزراع ليغيظ بهم الكفار وعد الله الذين آمنوا وعملوا الصالحات منهم مغفرة وأجرا عظيما " . »[9]
همانگونه که مشاهده میکنیم این آیات در مقام بیان فضائل کسانی است که جزء پیروان واقعی پیامبر میباشند، و موجبات خرسندی حضرت را فراهم مینمایند، و در شأن هر کسی که پیامبر را زیارت نموده است، نمیباشد.
شبیه این نوع استدلال در کلمات دیگران نیز به چشم میخورد:
« ولا خفاء على من كان له قلب أو ألقى السمع وهو شهيد أن من تبوأ الدار والإيمان من المهاجرين والأنصار السابقين إلى الإسلام والتابعين لهم بإحسان الذين شهدوا الرسول - صلى الله عليه و سلم - وسمعوا كلامه وشاهدوا أحواله ونقلوا ذلك إلى من بعدهم من الرجال والنساء من الأحرار والعبيد والإماء أولى بالضبط والحفظ وهم الذين آمنوا ولم يلبسوا إيمانهم بظلم أولئك لهم الأمن وهم مهتدون بتزكية الله سبحانه وتعالى لهم وثنائه عليهم ولأن السنن التي عليها مدار تفصيل الأحكام ومعرفة الحلال والحرام إلى غير ذلك من أمور الدين إنما ثبتت بعد معرفة رجال أسانيدها ورواتها وأولهم والمقدر عليهم أصحاب رسول الله - صلى الله عليه و سلم - ؛ فإذا جهلهم الإنسان كان بغيرهم أشد جهلا وأعظم إنكارا فينبغي أن يعرفوا بأنسابهم وأحوالهم هم وغيرهم من الرواة حتى يصح العمل بما رواه الثقات منهم وتقوم به الحجة ؛ فإن المجهول لا تصح روايته ولا ينبغي العمل بما رواه والصحابة يشاركون سائر الرواة في جميع ذلك إلا في الجرح والتعديل ؛ فإنهم كلهم عدول لا يتطرق إليهم الجرح ؛ لأن الله - عز و جل - ورسوله زكياهم وعدلاهم وذلك مشهور لا نحتاج لذكره ويجيء كثير منه في كتابنا هذا فلا نطول به هنا »[10]
و البته برخی از علماء اهل سنت، این شیوه را نمیپذیرند و در بطلان آن سخن میگویند:
« واحتج القائلون بأن قول مطلق الصحابة حجة بوجوه كثيرة وغالبها لا يسلم من الاعتراض:
الوجه الأول قوله تعالى كنتم خير أمة أخرجت للناس تأمرون بالمعروف وتنهون عن المنكر وهو خطاب مشافهة يختص بالصحابة فيما يأمرون به وينهون عنه فيكون كل ما أمروا به معروفا وما نهوا عنه منكرا فيكون الأخذ بقولهم أو مذهبهم واجبا لأن الأمر بالمعروف واجب القبول والنهي عن المنكر واجب الامتثال واعترض عليه بأن الخطاب وإن كان مشافهة فهو متوجه إلى جميع الأمة إلى آخر الزمان فلا يختص بالصحابة وإن سلم اختصاصهم فهو إنما يدل على أن إجماعهم حجة لا على أن قول الواحد أو مذهبة حجة ويمكن الجواب عن هذا الثاني بأن وصفهم بذلك أعم من أن يكون ذلك صدر من الجميع أو من واحد منهم فتندرج هذه الصورة في الآية لا سيما والاتفاق على أن الأمر بالمعروف والنهي عن المنكر لا يتوقف على إجماع الكل على فعله بل كل واحد مخاطب بالأمر بالمعروف والنهي عن المنكر بمفرده ويجب عليه القيام به وإن لم يساعده غيره وأما الاعتراض الأول فهو قوي.
الوجه الثاني ثناء الله تعالى عليهم كقوله تعالى لقد رضي الله عن المؤمنين إذ يبايعوك تحت الشجرة وقوله تعالى والسابقون الأولون من المهاجرين والأنصار والذين اتبعوهم بإحسان رضي الله عنه ورضوا عنه ومن كان مرضيا عنه كيف لا يقتدى بفعله ويتبع في قوله وكذلك قوله تعالى محمد رسول الله والذين معه الآية وكذلك قوله النبي صلى الله عليه و سلم خير الناس قرني ثم الذين يلونهم الحديث وقوله صلى الله عليه و سلم إن الله اختارني واختار لي أصحابا فجعلهم وزراء وأنصارا الحديث وإسناده حسن إلى غير ذلك من الأحاديث المشبهة له واعترض عليه بأن مضمون الجميع الثناء عليهم ووصفهم بما اختصهم الله به من الكرامة ولا يلزم أن تكون أقوالهم حجة بل يحتاج ذلك إلى دليل يخصه. »[11]
و دیگر دلائلی که در محل مناسب خود به آنها اشاره شده است و بطلان نظریه عدالت صحابه را ثابت میکند.
مراد از عدالت چیست؟
اهل لغت عدالت را اینگونه تعریف نموده اند:
« العَدْل: ما قام في النفوس أَنه مُسْتقيم، و هو ضِدُّ الجَوْر »[12]
« قَالَ بَعْضُ الْعُلَمَاءِ وَ(الْعَدَالَةُ) صِفَةٌ تُوجِبُ مَراعَاتُهَا الاحْتِرَازَ عَمَّا يُخِلُّ بالمُرُوءَةِ عَادَةً ظَاهِراً فالمَرَّةُ الْوَاحِدَةُ مِنْ صَغَائر الهفَوَاتِ و تَحْرِيفِ الْكَلامِ لا تُخِلُّ بِالْمُرُوءَةِ ظَاهِراً لِاحْتِمَال الْغَلَطِ و النِّسْيَانِ و التَّأْوِيلِ بِخِلَافِ مَا إِذَا عُرِفَ مِنْهُ ذلِكَ وَ تَكَرَّرَ فَيَكُونُ الظَّاهِرُ الإخْلَالَ وَ يُعْتَبَرُ عُرْفُ كُلِّ شَخْص وَ مَا يَعْتَادُهُ مِنْ لُبْسِهِ و تَعَاطِيهِ لِلْبَيْعِ و الشِّرَاءِ وَ حَمْلِ الْأَمْتِعَةِ و غَيْرِ ذلِكَ فَإِذَا فَعَلَ مَا لَا يَلِيقُ بِهِ لِغَيْرِ ضَرُورَةٍ قَدَحَ و إلَّا فَلَا. »[13]
برخی از علماء اهل سنت نیز برای عدالت تعاریفی ذکر نموده اند که در کتاب " الصحبة و الصحابة " تألیف " حسن بن فرحان المالکی " به تعدادی از آنها اشاره شده است:
« من أشهر التعريفات تعريف الأصولي الأول ابن الحاجب فقد عرف ابن الحاجب [ 646 ه] العدالة بأنها (محافظة دينية تحمل على ملازمة التقوى والمروءة ليس معها بدعة وتحقق باجتناب الكبائر وترك الإصرار على الصغائر وبعض الصغائر وبعض المباح)
... للباقلاني [ 403 ه] مناقشة جيدة لمسألة العدالة رغم ما فيها من تناقض يقول: (والعدالة المطلوبة في صفة الشاهد والمخبر هي العدالة الراجعة إلى استقامة دينه وسلامة مذهبه وسلامته من الفسق وما يجري مجراه مما اتفق على أنه مبطل للعدالة من أفعال الجوارح والقلوب المنهي عنها.
... عرف [ ابن الهمام 861 ه] العدالة بأنها: (ملكة تحمل على ملازمة التقوى والمروءة والشرط "أي لقبول الرواية والشهادة" أدناها ترك الكبائر والإصرار على صغيرة وما يخل بالمروءة. »[14]
همانگونه که مشاهده میکنیم تعاریفی که برای عدالت ذکر کرده اند، اگر چه با تعریف " معصوم " در مدرسه اهل بیت علیهم السلام متفاوت است، ولی بسیار به آن نزدیک بوده و با پیوستن عدالت به همه صحابه، شخصیتی بسیار والا مقام به دست می آید که حضور این اشخاص در میان جامعه، باعث تشکیل جامعه ای اسلامی و به دور از هر گونه اختلاف و تنازع خواهد شد.
در این میان، بیان نظریه " ابن تیمیه " نیز خالی از لطف نمیباشد، تا با تفکرات این عالم اسلامی!! که امروزه پیروان بسیاری در سراسر عالم پیدا نموده، آشنا شویم، از میان آثار او به کتاب " الصارم المسلول علی شاتم الرسول " که در راستای ترویج تفکرات او، تکثیر میشود، مراجعه مینمائیم:
« وفي رواية للبرقاني في صحيحه: "لا تسبوا أصحابي دعوا لي أصحابي فإن أحدكم لو أنفق كل يوم مثل أحد ذهبا ما أدرك مد أحدهم ولا نصيفه".
والأصحاب: جمع صاحب والصاحب: اسم فاعل من صحبه يصحبه وذلك يقع على قليل الصحابة وكثيرها لأنه يقال: صحبته ساعة وصحبته شهرا وصحبته سنة قال الله تعالى: {وَالصَّاحِبِ بِالْجَنْبِ} قد قيل: هو الرفيق في السفر وقيل: هو الزوجة ومعلوم أن صحبة الرفيق وصحبة الزوجة قد تكون ساعة فما فوقها وقد أوصى الله به إحسانا ما دام صاحبا وفي الحديث عن النبي صلى الله عليه وسلم: "خير الأصحاب عند الله خيرهم لصاحبه وخير الجيران عند الله خيرهم لجاره" وقد دخل في ذلك قليل الصحبة وكثيرها وقليل الجوار وكثيره وكذلك قال الإمام أحمد وغيره: كل من صحب النبي صلى الله عليه وسلم سنة أو شهرا أو يوما أو رآه مؤمنا به فهو من أصحابه له من الصحبة بقدر ذلك. »[15]
بر همین اساس، نظریه ابن تیمیه هماهنگ با نظریه مشهور اهل سنت بوده و حاصل سخن آنها، یکی میباشد، حال اگر کسی بپرسد چه نتیجه بر اینکه همه صحابه عادل باشند یا نباشند، مترتب میشود که ما را مجبور به طرح این مطالب و انکار این نظریه نموده است، در پاسخ میگوئیم با اثبات این نظریه، علاوه بر حجیت سخن و کردار صحابه که بیان آن گذشت، همچنین لعن و سبّ و حتی بغض نسبت به تمامی صحابه، جائز نبوده و از گناهان کبیره به شمار می آید و و هر عملی که انجام داده باشند، چون با اجتهاد شخصی خود بوده ـ حتی اگر مخالف صریح قرآن کریم و روایات پیامبر اکرم صلّی الله علیم و آله و سلّم باشد ـ عملی صحیح است و مأجور میباشند و حق اعتراض برای هیچکس باقی نمیماند، و پیروان مدرسه صحابه، بر این نکته پافشاری میکنند:
« و قال ابو محمد بن حزم: الصحابة کلهم من اهل الجنة قطعا؛ قال الله تعالی ( لاَ يَسْتَوِي مِنْكُمْ مَنْ أَنْفَقَ مِنْ قَبْلِ الْفَتْحِ وَ قَاتَلَ أُولئِكَ أَعْظَمُ دَرَجَةً مِنَ الَّذِينَ أَنْفَقُوا مِنْ بَعْدُ وَ قَاتَلُوا وَ كُلاًّ وَعَدَ اللَّهُ الْحُسْنَى ) و قال تعالی (إِنَّ الَّذِينَ سَبَقَتْ لَهُمْ مِنَّا الْحُسْنَى أُولئِكَ عَنْهَا مُبْعَدُونَ )؛ فثبت أن الجمیع من اهل الجنة، و أنه لا یدخل أحد منهم النار، لأنهم المخاطبون بالآیة السابقة »[16]
« هذا مذهب کافة العلماء و من یعتمد قوله. ثم روی بسنده الی ابی زرعة الرازی، قال: إذا رأیت الرجل ینتقص أحدا من اصحاب رسول الله صلّی الله علیه و سلّم، فاعلم أنه زندیق »[17]
" شمس الدین ذهبی (673 هـ - 748هـ، 1275م - 1347م) " از دیگر علماء اهل سنت است که در این مسأله از مشهوریروی نموده و برای استناد به آن، دلائلی ذکر میکند:
« فمن أحبهم فإنما أحب النبي صلى الله عليه و سلم فحب أصحابي النبي صلى الله عليه و سلم عنوان محبتي و بغضهم عنوان بغضه كما جاء في الحديث الصحيح : [ حب الأنصار من الإيمان و بغضهم من النفاق ] و ما ذاك إلا لسابقتهم و مجاهدتهم أعداء الله بين يدي رسول الله صلى الله عليه و سلم و كذلك حب علي رضي الله عنه من الإيمان و بغضه من النفاق و إنما يعرف فضائل الصحابة رضي الله عنهم من تدبر أحوالهم و سيرهم و آثارهم في حياة رسول الله صلى الله عليه و سلم و بعد موته من المسابقة إلى الإيمان و المجاهدة للكفار و نشر الدين و اظهار شعائر الإسلام و إعلاء كلمة الله و رسوله و تعليم فرائضه و سننه و لولاهم ما وصل إلينا من الدين أصل و لا فرع و لا علمنا من الفرائض و السنن سنة و لا فرضا و لا علمنا من الأحاديث و الأخبار شيئا فمن طعن فيهم أو سبهم فقد خرج من الدين و مرق من ملة المسلمين لأن الطعن لا يكون إلا عن اعتقاد مساويهم و إضمار الحقد فيهم و إنكار ما ذكره الله تعالى في كتابه من ثنائه عليهم و ما لرسول الله صلى الله عليه و سلم من ثنائه عليهم و فضائله و مناقبهم و حبهم و لأنهم أرضى الوسائل من المأثور و الوسائط من المنقول و الطعن في الوسائط طعن في الأصل و الازدراء بالناقل ازدراء بالمنقول هذا ظاهر لمن تدبره و سلم من النفاق و من الزندقة و الإلحاد في عقيدته »[18]
و همچنین میتوان از زعیم فرقه وهّابیت نام برد که، این چنین حکم میکند:
« فأما من سب أحدا من أصحاب رسول الله صلى الله عليه وسلم من أهل بيته وغيرهم فقد أطلق الإمام أحمد أنه يضرب ضربا نكالا وتوقف عن قتله وكفره. قال أبو طالب: سألت أحمد عمن شتم أصحاب النبي صلى الله عليه وسلم قال: "القتل أجبن عنه ولكن أضربه ضربا نكالا". وقال عبد الله: سألت أبي عمن شتم رجلا من أصحاب النبي صلى الله عليه وسلم قال: "أرى أن يضرب" قلت له: حد فلم يقف على الحد إلا أنه قال: "يضرب" وقال: "ما أراه على الإسلام"... وأما من قال: "يقتل الساب" أو قال: "يكفر" فلهم دلالات احتجوا بها:
منها: قوله تعالى: {مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ وَالَّذِينَ مَعَهُ أَشِدَّاءُ عَلَى الْكُفَّارِ رُحَمَاءُ بَيْنَهُمْ} إلى قوله تعالى: {لِيَغِيظَ بِهِمُ الْكُفَّارَ} فلا بد أن يغيظ بهم الكفار وإذا كان الكفار يغاظون بهم فمن غيظ بهم فقد شارك الكفار فيما أذلهم الله به وأخزاهم وكبتهم على كفرهم ولا يشارك الكفار في غيظهم الذين كبتوا به جزاء لكفرهم إلا كافر لأن المؤمن لا يكبت جزاء للكفر... قال عبد الله ابن إدريس الأودي الإمام: "ما آمن أن يكونوا قد ضارعوا الكفار يعني الرافضة لأن الله تعالى يقول: {لِيَغِيظَ بِهِمُ الْكُفَّارَ}" وهذا معنى قول الإمام أحمد: "ما أراه على الإسلام". »[19]
و همانگونه که بیان شد این عدالتی که برای صحابه، در نظر گرفته شده مقامی والا و نزدیک به عصمت است، در نتیجه حق هیچگونه اعتراض به عمل صحابه وجود ندارد و این دژ قدرتمندی که در اطراف صحابه شکل داده اند، امکان تصور کوچکترین خطائی از جانب صحابه را ممتنع میسازد، حتی نسبت به ویژگیهای شخصی و روحی صحابه نیز، خطوط قرمزی رسم نموده اند:
« وأما من سبهم سبا لا يقدح في عدالتهم ولا في دينهم مثل وصف بعضهم بالبخل أو الجبن أو قلة العلم أو عدم الزهد ونحو ذلك فهذا هو الذي يستحق التأديب والتعزير ولا نحكم بكفره بمجرد ذلك وعلى هذا يحمل كلام من لم يكفرهم من أهل العلم.
وأما من لعن وقبح مطلقا فهذا محل الخلاف فيهم لتردد الأمر بين لعن الغيظ ولعن الاعتقاد.
وأما من جاوز ذلك إلى أن زعم أنهم ارتدوا بعد رسول الله صلى الله عليه وسلم إلا نفرا قليلا لا يبلغون بضعة عشر نفسا أو أنهم فسقوا عامتهم فهذا لا ريب أيضا في كفره فإنه مكذب لما نصه القرآن في غير موضع: من الرضى عنهم والثناء عليهم بل من يشك في كفر مثل هذا فإن كفره متعين فإن مضمون هذه المقالة أن نقلة الكتاب والسنة كفار أو فساق وأن هذه الأمة التي هي: {كُنْتُمْ خَيْرَ أُمَّةٍ أُخْرِجَتْ لِلنَّاسِ} وخيرها هو القرن الأول كان عامتهم كفارا أو فساقا ومضمونها أن هذه الأمة شر الأمم وأن سابقي هذه الأمة هم شرارها وكفر هذا مما يعلم بالاضطرار من دين الإسلام ولهذا تجد عامة من ظهر عنه شيء من هذه الأقوال فإنه يتبين أنه زنديق وعامة الزنادقة إنما يستترون بمذهبهم وقد ظهرت لله فيهم مثلات وتواتر النقل بأن وجوههم تمسخ خنازير في المحيا والممات وجمع العلماء ما بلغهم في ذلك وممن صنف فيه الحافظ الصالح أبو عبد الله محمد بن عبد الواحد المقدسي كتابه في النهي عن سب إلا صحاب وما جاء فيه من الإثم والعقاب. وبالجملة فمن أصناف السابة من لا ريب في كفره ومنهم من لا يحكم بكفره ومنهم من تردد فيه وليس هذا موضع الاستقصاء في ذلك وإنما ذكرنا هذه المسائل لأنها في تمام الكلام في المسألة التي قصدنا لها. »[20]
این مؤلف در اینجا از فرصت استفاده نموده و کینه همیشگی خود را نسبت به شیعه ابراز میدارد و با روایاتی که فقط در منابع اهل سنت موجود است و هیچ اعتباری در نزد شیعه ندارد، سعی در متزلزل نمودن جایگاه شیعه نموده و پیروی آنان از پیامبر و امیرالمؤمنین علیهما الصلاة و السلام را انکار میکند:
« وفي السنة من وجوه صحيحة عن يحيى بن عقيل: حدثنا كثير ورواه أيضا من حديث أبي شهاب عبد ربه بن نافع الخياط عن كثير النواء عن إبراهيم بن الحسن عن أبيه عن جده يرفعه قال: "يجيء قوم قبل قيام الساعة يسمون الرافضة براء من الإسلام" وكثير النواء يضعفونه.
وروى أبو يحيى الحماني عن أبي جناب الكلبي عن أبي سليمان الهمداني أو النخعي عن عمه عن علي قال: قال النبي عليه الصلاة والسلام: "يا علي أنت وشيعتك في الجنة وإن قوما لهم نبز يقال لهم الرافضة إن أدركتهم فاقتلهم فإنهم مشركون" قال علي: "ينتحلون حبنا أهل البيت وليسوا كذلك وآية ذلك أنه يشتمون أبا بكر وعمر رضي الله عنهما".
ورواه عبد الله بن أحمد: حدثني محمد بن إسماعيل الأحمسي حدثنا أبو يحيى ورواه أبو بكر الأثرم في سننه: حدثنا معاوية بن عمرو حدثنا فضيل بن مرزوق عن أبي جناب عن أبي سليمان الهمداني عن رجل من قومه قال: قال علي: قال رسول الله صلى الله عليه وسلم: "ألا أدلك على عمل إذا عملته كنت من أهل الجنة؟ وإنك من أهل الجنة إنه سيكون بعدنا قوم لهم نبز يقال لهم الرافضة فإن أدركتموهم فاقتلوهم فإنهم مشركون" قال: وقال علي رضي الله عنه: "سيكون بعدنا قوم ينتحلون مودتنا يكذبون علينا مارقة آية ذلك أنهم يسبون أبا بكر وعمر رضي الله عنهما".
ورواه أبو القاسم البغوي: حدثنا سويد بن سعيد حدثنا محمد بن حازم عن أبي جناب الكلبي عن أبي سليمان الهمداني عن علي رضي الله عنه قال: "يخرج في آخر الزمان قوم لهم نبز يقال لهم الرافضة يعرفون به وينتحلون شيعتنا وليسوا من شيعتنا وآية ذلك أنهم يشتمون أبا بكر وعمر أينما أدركتموهم فاقتلوهم فإنهم مشركون"... فإذا كان الخليفتان الراشدان عمر وعلي رضي الله عنهما يجلدان حد المفتري من يفضل عليا على أبي بكر وعمر أو من يفضل عمر على أبي بكر مع أن مجرد التفضيل ليس فيه سب ولا عيب علم أن عقوبة السب عندهما فوق هذا بكثير. »[21]
به استفاده از این مطلب، میتوان نتیجه گرفت که فتوای به قتل شیعیان که علماء برخی بلاد به پرچم داری وهّابیت، با هدف پیراستن اسلام از هرگونه نفاق و شرک، به گوش میرسد، فتوائی جدید نبوده و ادامه دهنده حرکت اسلام برانداز " ابن تیمیه " میباشد که سالهای سال، دست آویز حکومتهای جور، برای از بین بردن شیعیان اهل بیت علیهم السلام گشته است و هر روز صدای مظلومانه عده ای، که به دست این سلفی گران متعصّب، به فیض عظیم شهادت نائل میگردند، به گوش میرسد.
اکنون جا دارد به این شبهه که برخی از اهل سنت مطرح مینمایند پاسخ دهیم و آن اینکه انتساب تشیع را به اهل بیت علیهم السلام انکار میکنند و بعد از اینکه خود را پیرو اهل بیت علیهم السلام میدانند، شیعیان را دشمن اسلام و مسلمین معرفی میکنند؟!
ولی بر هیچ کسی مخفی نیست که شیعیان دین خود را به جز از قرآن و روایات پیامبر و اهل بیت علیهم السلام از جائی دیگر دریافت ننموده اند و شاگرد مدرسه اهل بیت علیهم السلام هستند و فهم از قرآن و سنت را از مدرسه اهل بیت علیهم السلام دریافت میکنند، بنابر این هیچ کسی را افضل از اهل بیت علیهم السلام نمیدانند و خلافت خلفای سه گانه را مشروع نمیدانند و امیرالؤمنین را خلیفه بلافصل پیامبر میدانند و در صورت تعارض میان صحابه، فقط به سراغ امیرالمؤمنین و اهل بیت علیهم السلام میروند و این چیزی نیست به جز پیروی از اهل بیت علیهم السلام و همین عقیده باعث جدائی مدرسه اهل بیت علیهم السلام از مدرسه صحابه شده است.
و این در حالی است که اهل سنت این باورها را برنمیتابند و بر اساس تصریح خودشان، خلفای سه گانه را مقدم و افضل از امیرالمؤمنین علیه السلام دانسته و جانشین بر حقی برای پیامبر میدانند، برای نمونه به گفتار ابن ابی الحدید معتزلی اشاره میشود که تصریح میکند که علمای اهل سنت اتفاق دارند بر مشروعیت خلافت خلیفه اول و برخی نیز آنان را افضل از امیرالمؤمنین علیه السلام میدانند:
« اتفق شيوخنا كافة رحمهم الله المتقدمون منهم والمتأخرون والبصريون والبغداديون على أن بيعة أبي بكر الصديق بيعة صحيحة شرعية وأنها لم تكن عن نص وإنما كانت بالاختيار الذي ثبت بالإجماع وبغير الإجماع كونه طريقا إلى الإمامة . واختلفوا في التفضيل فقال قدماء البصريين كأبي عثمان عمرو بن عبيد وأبي إسحاق إبراهيم بن سيار النظام وأبي عثمان عمرو بن بحر الجاحظ وأبي معن ثمامة بن أشرس وأبي محمد هشام بن عمرو الفوطي وأبي يعقوب يوسف بن عبد الله الشحام وجماعة غيرهم إن أبا بكر أفضل من علي ع وهؤلاء يجعلون ترتيب الأربعة في الفضل كترتيبهم في الخلافة »[22]
حال بازگشتی به بحث خود میکنیم و ادعای پیروان مدرسه صحابه که صحابه همه عادل هستند و لعن و سبّ آنها جائز نبوده و موجب خروج از اسلام میگردد؛ اما با کمی کنکاش در تاریخ و روایات موجود در مدرسه صحابه، می یابیم که افراد زیادی در زمان صحابه بوده اند که بر اساس این فتوای اهل سنت عمل ننموده اند و نیز آنان در میان صحابه، از جایگاه ویژه ای برخوردار بوده اند و در نزد پیروان مدرسه صحابه، از بزرگان و صاحب نظران به شمار می آیند، بنابراین نمیتوان به راحتی به آنها، برچسب کفر و زندیق چسبانید، و اینجا از جاهائی است که پیروان مدرسه صحابه، برای حلّ این مشکل، دست به دامان توجیهاتی گشته اند که در ادامه به پاره ای از آنها اشاره مینمائیم:
« و قد علم قدح كثير من الصحابة في علي و إنما احتج عليهم بالكتاب و السنة لا بقول آخر من الصحابة »[23]
« و لم يكن كذلك علي فان كثيرا من الصحابة و التابعين كانوا يبغضونه و يسبونه و يقاتلونه »[24]
با این حساب، بسیاری از صحابه و تابعین کافر و زندیق میگردند و البته در صورت تفضّل و مرحمت ما، میتوانیم حکم به کفر آنان نکنیم و فقط آنها را منافق بنامیم، همانگونه که بیان شد!!
اما توجیهاتی که برای اعمال اشتباه و باطل صحابه نموده اند، جای شنیدن دارد؛ پیروان مدرسه صحابه بر این باورند که صحابه خطا نمیکنند و در صورتی که خطائی از آنان سر زد، هر چند خطائی غیر قابل جبران مانند قتل ذریّه و اصحاب پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله و سلّم باشد، این خطا به حساب اجتهاد شخصی آنان گذاشته میشود و فقط خطای در استنباط و اجتهاد برشمرده میشود و در آخر نیز در نزد خداوند، پاداش خود را دریافت میکنند، البته در صورتی که اجتهاد صحیحی می داشتند، پاداشی دو برابر نصیب آنان میگشت!!
از کسانی که بر این مطلب تصریح نموده اند " ابن کثیر القرشی الشافعی (700 - 774هـ) " در کتاب " جامع المسانید و السنن " میباشد، که در بیان نزاعی که میان أمیرالمؤمنین علیه السلام و معاویه به وجود آمده، آن را اشتباهی از معاویه و از اجتهادات شخصی او میداند که با این وجود، در نزد خداوند پاداش خواهد داشت:
« و هذا هو مذهب اهل السنة و الجماعة أن علیاً هو المصیب و إن کان معاویة مجتهداً و هو مأجور إن شاء الله »[25]
در ادامه، عمل فرزند معاویه را نیز توجیه میکند و یزید را در قتل ذریّة پیامبر، امام حسین علیه السلام، بی گناه دانسته و حق را در جانب او میبیند:
« و قد تأول علیه من قتله أنه جاء لیفرق کلمة المسلمین بعد اجتماعها و لیخلع من بایعه من الناس و اجتمعوا علیه... و لیس کل ذلک الجیش کان راضیاً بما وقع من قتله، بل و لا یزید بن معاویة، والله أعلم، و لا کرهه، و الذی یکاد یغلب علی الظن أن یزید لو قدر علیه قبل أن یقتل لعفا عنه کما أوصاه بذلک أبوه »[26]
این توجیهاتی که برای اشتباهات صحابه میکنند، توجیهاتی است که مخالف روایات پیامبر میباشد؛ در منابع مدرسه صحابه به روایاتی برخورد میکنیم که این توجیهات را نمیپذیرد و صحابه را در صورت ارتکاب اشتباه و خطا، گنه کار معرفی نموده و از آنان بیزاری میجوید؛ از آن جمله میتوان از روایاتی نام برد که نشانه ایمان افراد را محبت به امیرالمؤمنین علیه السلام بیان میکند:
« عَنْ عَدِيِّ بْنِ ثَابِتٍ عَنْ زِرِّ بْنِ حُبَيْشٍ عَنْ عَلِيٍّ قَالَ: لَقَدْ عَهِدَ إِلَيَّ النَّبِيُّ الْأُمِّيُّ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ أَنَّهُ لَا يُحِبُّكَ إِلَّا مُؤْمِنٌ وَلَا يَبْغَضُكَ إِلَّا مُنَافِقٌ »[27]
« عَنْ عَدِيِّ بْنِ ثَابِتٍ عَنْ زِرٍّ قَالَ قَالَ عَلِيٌّ: وَالَّذِي فَلَقَ الْحَبَّةَ وَبَرَأَ النَّسَمَةَ إِنَّهُ لَعَهْدُ النَّبِيِّ الْأُمِّيِّ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ إِلَيَّ أَنْ لَا يُحِبَّنِي إِلَّا مُؤْمِنٌ وَلَا يُبْغِضَنِي إِلَّا مُنَافِقٌ »[28]
« عن أبي ذر رضي الله عنه قال : ما كنا نعرف المنافقين إلا بتكذيبهم الله و رسوله و التخلف عن الصلوات و البغض لعلي بن أبي طالب رضي الله عنه. هذا حديث صحيح على شرط مسلم و لم يخرجاه »[29]
و این حقیقتی است که نمیتوان آن را انکار نمود و برخی از علماء اهل سنت نیز به همین نکته اشاره نموده اند، از این موارد میتوان از " علّامه أبو الثناء شهاب الدين آلوسی (1217-1270هـ، 1802-1854م) " نام برد که در تفسیر خود، ذیل آیه 30 از سوره مبارکه محمد صلّی الله علیه و آله و سلّم، اینگونه بیان میکند:
« وذكروا من علامات النفاق بغض علي كرم الله تعالى وجهه . فقد أخرج ابن مردويه عن ابن مسعود قال : ما كنا نعرف المنافقين على عهد رسول الله صلى الله تعالى عليه وسلم إلا ببغضهم على بن أبي طالب وأخرج هو وابن عساكر عن أبي سعيد الخدري ما يؤيده وعندي أن بغضه رضي الله تعالى من أقوى علامات النفاق فإن آمنت بذلك فياليت شعري ماذا تقول في يزيد الطريد أكان يحب عليا كرم الله تعالى وجهه أم كان يبغضه ولا أظنك في مرية من أنه عليه اللعنة كان يبغضه رضي الله تعالى عنه أشد البغض وكذا يبغض ولديه الحسن والحسين على جدهما وأبويهما وعليهما الصلاة والسلام كما تدل على ذلك الآثار المتواترة معنى وحينئذ لا مجال لك من القول بأن اللعين كان منافقا »[30]
و حتی خود ابن تیمیه این روایت را ذکر نموده و تأیید میکند:
« ومن ذلك: ما روي عن علي رضي الله عنه قال: "والذي فلق الحبة وبرأ النسمة أنه لعهد النبي الأمي إلي أنه لا يحبك إلا مؤمن ولا يبغضك إلا منافق" رواه مسلم. »[31]
بر اساس این مطالب، تناقضات نظریه مدرسه صحابه با روایات آشکار میشود، زیرا در این مدرسه، این نوع صحابه را مجتهدی خطا کار که مستحق پاداش الهی است، معرفی میکند ولی در روایات، آنان را منافق مینامد، بنابراین جای شک باقی نمی ماند که این نظریه باطل و مخالف سنت پیامبر میباشد.
در این میان، چیزی که عجیب به نظر میرسد، سخنان ابن تیمیه است، او با وجود نقل روایاتی که در فضائل و مناقب امیرالمؤمنین علی علیه السلام میباشد و دلالت بر عصمت حضرت میکند، هنگام مواجهه با برخی تعارضات و اختلافات، به پشتیبانی از صحابه بر میخیزد و در زیر پرچم آنان قرار میگیرد.
البته بیان نظریات ابن تیمیه به خودی خود، نمیتواند تأثیری در کم شدن نور اهل بیت علیهم السلام گردد، چون همیشه تعدادی از کسانی که سعی در خاموش نمودن نور خدا دارند، وجود داشته است، ولی مشکل از آنجا شدت میگیرد که پیروان زیادی در میان اهل سنت، سنگ ابن تیمیه و تفکرات او را به سینه میزنند و و به نوعی هواداران ابن تیمیه و مذهب او به شمار میروند و بسیاری از شبهه ها و بدعت هائی که در اسلام به وجود می آید، تکیه به نظرات او داشته و این شجره نامبارک وهّابیت، که کج روی های زیادی از مبانی اسلام دارد، از آبشخور کتاب های او سیراب میشود؛ از همین روی، جا دارد که به برخی از نظریات او اشاره نموده و بطلان آن را آشکار کنیم. به این منظور از کلمات علماء مدرسه صحابه که به مخالفت با ابن تیمیه برخواسته اند، استفاده میکنیم؛ در آغاز، سخنان " ابن هجر هیتمی الشافعی (909 - 973 هـ = 1504 - 1567 م) " در کتاب " الجوهر المنظم في زيارة القبر المكرم " که توسط " علّامه امینی " در کتاب گرانسنگ " الغدیر " ذکر شده است را، بیان میکنیم:
« قال ابن حجر الهيتمي المكي الشافعي المتوفى 973، في كتابه [الجوهر المنظم في زيارة القبر المكرم] ص 12 ط سنة 1279 بمصر بعد ما استدل على مشروعية زيارة قبر النبي بعدة أدلة منها: الإجماع. فإن قلت: كيف تحكي الإجماع على مشروعية الزيارة والسفر إليها وطلبها وابن تيمية من متأخري الحنابلة منكر لمشروعية ذلك كله كما رآه السبكي في خطه ؟ ! وقد أطال ابن تيمية الاستدلال لذلك بما تمجه الاسماع، وتنفر عنه الطباع، بل زعم حرمة السفر لها إجماعا وإنه لا تقصر فيه الصلاة، وإن جميع الأحاديث الواردة فيها موضوعة، وتبعه بعض من تأخر عنه من أهل مذهبه. قلت: من هو ابن تيمية ؟ حتى ينظر إليه أو يعول في شئ من أمور الدين عليه، وهل هو إلا كما قال جماعة من الأئمة الذين تعقبوا كلماته الفاسدة وحججه الكاسدة حتى أظهروا عوار سقطاته و قبائح أوهامه وغلطاته كالعز بن جماعة: عبد - أضله الله تعالى وأغواه، وألبسه رداء الخزي وأرداه، وبوأه من قوة الافتراء والكذب ما أعقبه الهوان وأوجب له الحرمان ولقد تصدى شيخ الاسلام وعالم الأنام المجمع على جلالته واجتهاده وصلاحه وإمامته التقي السبكي قدس الله روحه ونور ضريحه للرد عليه في تصنيف مستقل أفاد فيه وأجاد، وأصاب وأوضح بباهر حججه طريق الصواب. ثم قال: هذا وما وقع من ابن تيمية مما ذكر وإن كان عثرة لا تقال أبدا، ومصيبة يستمر شؤمها سرمدا، وليس بعجيب فإنه سولت له نفسه وهواه وشيطانه »[32]
و همچنین در کتاب " الفتاوی الحدیثة " اینگونه او را معرفی مینماید:
« وسئل نفع الله به بما لفظه : لابن تيمية اعتراض على متأخري الصوفية ، وله خوارق في الفقه والأصول فما محصل ذلك .؟
فأجاب بقوله : ابن تيمية عبد خذله الله وأضله وأعماه وأصمه وأذله ، وبذلك صرح الأئمة الذين بينوا فساد أحواله وكذب أقواله ، ومن أراد ذلك فعليه بمطالعة كلام الإمام المجتهد المتفق على إمامته وجلالته وبلوغه مرتبة الاجتهاد أبي حسن البكي وولد التاج والشيخ الإمام العز ابن جماعة وأهل عصرهم من الشافعية »[33]
« وإياك أن تصغي إلى ما في كتب ابن تيمية وتلميذه ابن قيم الجوزية وغيرهما ممن اتخذ إلهه هواه وأضله الله على علم ، وختم على سمعه وقلبه وجعل على بصره غشاوة فمن يهديه من بعد الله ، وكيف تجاوز هؤلاء الملحدون الحدود وتعدوا الرسوم وخرقوا سياج الشريعة والحقيقة فظنوا بذلك أنهم على هذى من ربهم وليسوا كذلك بل هم على أسوإ الضلال وأقبح الخصال وأبلغ المقت والخسران وأنهى الكذب والبهتان فخذل الله متبعه وطهر الأرض من أمثالهم . »[34]
بعد از آشنائی مختصری با ابن تیمیه و تفکرات او، به برخی از نظرات او در مورد پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله و سلّم و امام علی علیه السلام و حضرت زهراء سلام الله علیها اشاره مینمائیم و مشاهده میکنیم که چگونه سعی در انکار بعضی از روایاتی دارد که متواتر بودن آنها به اثبات رسیده و امکان نفی آن وجود ندارد؛ در صورتی که توان مبارزه با اعتبار آنها را نداشته باشد، در دلالت آنها خدشه وارد میکند و یا به گونه ای دیگر، آنها را تأویل مینماید؛ در مجموع، بطلان سخنان او در همه مراحل، در نزد برخی علماء اهل سنت نیز، ثابت گشته است، برای نمونه به سخن " ابن حجر عسقلانی " در کتاب " لسان المیزان " اشاره مینمائیم، مؤلف در این کتاب، بعد از بیان ترجمه علامه حلّی، به کتاب او منهاج الکرامة اشاره میکند و اینکه ابن تیمیه در منهاج السنة النبویة خود، سعی در ردّ نمودن این کتاب دارد و در ادامه میگوید:
« طالعت الرد المذكور [ منهاج السنة النبویة ] فوجدته كما قال السبكي في الاستيفاء لكن وجدته كثير التحامل إلى الغاية في رد الأحاديث التي يوردها بن المطهر وإن كان معظم ذلك من الموضوعات والواهيات لكنه رد في رده كثيراً من الأحاديث الجياد التي لم يستحضر حالة التصنيف مظانها لأنه كان لاتساعه في الحفظ يتكل على ما في صدره والإنسان عامد للنسيان وكم من مبالغة لتوهين كلام الرافضي ذاته أحياناً إلى تنقيص علي رضي الله عنه »[35]
از مواردی که ابن تیمیه سعی در انکار آن دارد، حدیث ولایت است که پیامبر در غدیر خم بیان نمودند و نقل آن به حد تواتر رسیده است:
« الوجه الخامس أن هذا اللفظ و هو قوله اللهم وال من والاه و عاد من عاداه و انصر من نصره و اخذل من خذله كذب باتفاق أهل المعروفة بالحديث و أما قوله من كنت مولاه فعلي مولاه فلهم فيه قولان و سنذكره فان شاء الله في موضعه »[36]
« وَأَمَّا قَوْلُهُ : " { مَنْ كُنْت مَوْلَاهُ فَعَلِيٌّ مَوْلَاهُ اللَّهُمَّ وَالِ مَنْ وَالَاهُ } . . . إلَخْ " فَهَذَا لَيْسَ فِي شَيْءٍ مِنْ الْأُمَّهَاتِ ؛ إلَّا فِي التِّرْمِذِيِّ وَلَيْسَ فِيهِ إلَّا : " { مَنْ كُنْت مَوْلَاهُ فَعَلِيٌّ مَوْلَاهُ } وَأَمَّا الزِّيَادَةُ فَلَيْسَتْ فِي الْحَدِيثِ . وَسُئِلَ عَنْهَا الْإِمَامُ أَحْمَد فَقَالَ : زِيَادَةٌ كُوفِيَّةٌ وَلَا رَيْبَ أَنَّهَا كَذِبٌ لِوُجُوهِ : أَحَدُهَا : أَنَّ الْحَقَّ لَا يَدُورُ مَعَ مُعَيَّنٍ إلَّا النَّبِيُّ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ لِأَنَّهُ لَوْ كَانَ كَذَلِكَ لَوَجَبَ اتِّبَاعُهُ فِي كُلِّ مَا قَالَ وَمَعْلُومٌ أَنَّ عَلِيًّا يُنَازِعُهُ الصَّحَابَةُ وَأَتْبَاعُهُ فِي مَسَائِلَ وُجِدَ فِيهَا النَّصُّ يُوَافِقُ مَنْ نَازَعَهُ : كَالْمُتَوَفَّى عَنْهَا زَوْجُهَا وَهِيَ حَامِلٌ . وَقَوْلُهُ : " { اللَّهُمَّ اُنْصُرْ مَنْ نَصَرَهُ } . . إلَخْ " خِلَافُ الْوَاقِعِ ؛ قَاتَلَ مَعَهُ أَقْوَامٌ يَوْمَ " صفين " فَمَا انْتَصَرُوا وَأَقْوَامٌ لَمْ يُقَاتِلُوا فَمَا خُذِلُوا : " كَسَعْدِ " الَّذِي فَتَحَ الْعِرَاقَ لَمْ يُقَاتِلْ مَعَهُ وَكَذَلِكَ أَصْحَابُ مُعَاوِيَةَ وَبَنِيَّ أُمَيَّةَ الَّذِينَ قَاتَلُوهُ فَتَحُوا كَثِيرًا مِنْ بِلَادِ الْكُفَّارِ وَنَصَرَهُمْ اللَّهُ . »[37]
از این کلام این تیمیه در انکار این روایت که بگذریم، در جای دیگر او سعی در خدشه نمودن در دلالت این روایت بر فضیلت أمیرالمؤمنین علی علیه السلام میکند و آن را أمری طبیعی معرفی نموده و ولایتی که پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله و سلّم بعد از خود، به حضرت واگذار نمودند را، همان ولایت مؤمنین بر یکدیگر بیان میکند، بنابراین این روایت دلالتی بر فضیلت حضرت علی علیه السلام نخواهد داشت!!
« وَقَوْلُهُ : " { مَنْ كُنْت مَوْلَاهُ فَعَلِيٌّ مَوْلَاهُ } فَمِنْ أَهْلِ الْحَدِيثِ مَنْ طَعَنَ فِيهِ كَالْبُخَارِيِّ وَغَيْرِهِ ؛ وَمِنْهُمْ مَنْ حَسَّنَهُ فَإِنْ كَانَ قَالَهُ فَلَمْ يُرِدْ بِهِ وِلَايَةً مُخْتَصًّا بِهَا ؛ بَلْ وِلَايَةً مُشْتَرِكَةً وَهِيَ وِلَايَةُ الْإِيمَانِ الَّتِي لِلْمُؤْمِنِينَ وَالْمُوَالَاةُ ضِدُّ الْمُعَادَاةِ وَلَا رَيْبَ أَنَّهُ يَجِبُ مُوَالَاةُ الْمُؤْمِنِينَ عَلَى سِوَاهُمْ فَفِيهِ رَدٌّ عَلَى النَّوَاصِبِ »[38]
در حالی که در جای خود بیان شده که انسان با کمترین تأمل، به این حقیقت پی میبرد که، بعید به نظر میرسد پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله و سلّم که برگزیده خداوند و انسانی حکیم است، بعد از فراهم نمودن آن مقدمات که در غدیر خم صورت گرفت، فقط برای بیان این نکته بوده که حضرت علی علیه السلام نیز، مانند دیگر مؤمنین، بر شما ولایت دارد و او را دوست بدارید!! تفصیل کلام را به محل خود واگذار میکنیم.
این سخن ابن تیمیه در مورد حدیث ولایت بود، اکنون به سراغ دیگر منابع میرویم تا صحت و سقم کلام او را بسنجیم، ابتدا به کلام " محمد ناصر الدين البانی (1332هـ- 1914م، 1420هـ - 1999م) " در کتاب " السلسلة الصحیحة " اشاره میکنیم که سلسله دریافت این حدیث را ذکر کرده و آن را متواتر میداند:
" من كنت مولاه ، فعلي مولاه ، اللهم وال من والاه ، و عاد من عاداه " .قال الألباني في " السلسلة الصحيحة " :ورد من حديث زيد بن أرقم و سعد بن أبي وقاص و بريدة بن الحصيب و علي بن أبيطالب و أبي أيوب الأنصاري و البراء بن عازب و عبد الله بن عباس و أنس بن مالك و أبي سعيد و أبي هريرة . »[39]
و برای هر یک از این راویان حدیث، طرقی را ذکر میکند که متواتر بودن آن را به اثبات میرساند و در پایان مطلب، خوانندگان را به منابع دیگری که این روایت را ذکر نموده اند، حواله میدهد:
« و للحديث طرق أخرى كثيرة جمع طائفة كبيرة منها الهيثمي في " المجمع " ( 9 / 103 - 108 ) و قد ذكرت و خرجت ما تيسر لي منها مما يقطع الواقف عليها بعد تحقيق الكلام على أسانيدها بصحة الحديث يقينا ، و إلا فهي كثيرة جدا ، و قد استوعبها ابن عقدة في كتاب مفرد ، قال الحافظ ابن حجر : منها صحاح و منها حسان . و جملة القول أن حديث الترجمة حديث صحيح بشطريه ، بل الأول منه متواتر عنه صلى الله عليه وسلم كما ظهر لمن تتبع أسانيده و طرقه ، و ما ذكرت منها كفاية . » [40]
وقتی که به سراغ کتاب " مجمع الزوائد و منبع الفوائد " تألیف " علي بن أبي بكر بن سليمان الهيثمي(735 - 807 هـ = 1335 - 1405 م) " میرویم، شاهد این هستیم که مؤلف این کتاب ،با اختصاص باب پنجم از مناقب أمیرالمؤمنین علی علیه السلام، 31 طریق نقل این روایت را ذکر نموده، و متواتر بودن آن را به اثبات میرساند، برای نمونه یکی از آن طریق ذکر میشود:
« وعن حبشي بن جنادة قال : سمعت رسول الله صلى الله عليه و سلم يقول يوم غدير خم : اللهم من كنت مولاه فعلي مولاه اللهم وال من والاه وعاد من عاداه وانصر من نصره وأعن من أعانه . رواه الطبراني ورجاله وثقوا. »[41]
از دیگر علماء که این روایت را ذکر نموده " أبو القاسم الطبراني (260 - 360هـ، 873 - 971م) " در کتاب معروف و معتبر خود نزد اهل سنت، " المعجم الکبیر " است که اینگونه بیان میکند:
« حدثنا محمد بن حيان المازني حدثنا كثير بن يحيى ثنا أبو كثير بن يحيى ثنا أبو عوانة و سعيد بن عبد الكريم بن سليط الحنفي عن الأعمش عن حبيب بن أبي ثابت عن عمرو بن واثلة عن زيد بن أرقم قال : لما رجع رسول الله صلى الله عليه و سلم من حجة الوداع ونزل غدير خم أمر بدوحات فقمت ثم قال فقال : كأني قد دعيت فأجبت إني تارك فيكم الثقلين أحدهما أكبر من الآخر كتاب الله وعترتي أهل بيتي فانظروا كيف تحلفوني فيهما ؟ فانهما لن يتفرعا حتى يردا علي علي الحوض ثم قال : إن الله مولاي وأ ا ولي كل مؤمن ثم أخذ بيد علي فقال : من كنت مولاه فهذا مولاه اللهم وال من والاه وعاد من عاداه فقلت لزيد : أنت سمعته من رسول الله ؟ فقال : ما كان في الدوحات أحد إلا قد راه بعينيه وسمعه بأذنيه »[42]
و از دیگر موارد میتوان از کتاب " المستدرک علی الصحیحین " نام برد:
« عن زيد بن أرقم رضي الله عنه قال : لما رجع رسول الله صلى الله عليه و سلم من حجة الوداع و نزل غدير خم أمر بدوحات فقمن فقال : كأني قد دعيت فأجبت إني قد تركت فيكم الثقلين أحدهما أكبر من الآخر كتاب الله تعالى و عترتي فانظروا كيف تخلفوني فيهما فإنهما لن يتفرقا حتى يردا علي الحوض ثم قال : إن الله عز و جل مولاي و أنا مولى كل مؤمن ثم أخذ بيد علي رضي الله عنه فقال : من كنت مولاه فهذا وليه اللهم وال من والاه و عاد من عاداه و ذكر الحديث بطوله . هذا حديث صحيح على شرط الشيخين و لم يخرجاه بطوله »[43]
و همچنین در کتاب " المسند " تألیف " أحمد بن محمد بن حنبل الشيباني (164 - 241هـ، 780 - 855م) " که رئیس مذهب حنابله میباشد، به این روایت اشاره شده است، و در با فرض کمترین صورت، در هشت جایگاه این روایت را ذکر نموده است:
« عَنْ زَيْدِ بْنِ يُثَيْعٍ ، قَالا : نَشَدَ عَلِيٌّ النَّاسَ فِي الرَّحَبَةِ : مَنْ سَمِعَ رَسُولَ اللهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ يَقُولُ يَوْمَ غَدِيرِ خُمٍّ إِلاَّ قَامَ ، قَالَ : فَقَامَ مِنْ قِبَلِ سَعِيدٍ سِتَّةٌ ، وَمِنْ قِبَلِ زَيْدٍ سِتَّةٌ ، فَشَهِدُوا أَنَّهُمْ سَمِعُوا رَسُولَ اللهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ يَقُولُ لِعَلِيٍّ يَوْمَ غَدِيرِ خُمٍّ : أَلَيْسَ اللَّهُ أَوْلَى بِالْمُؤْمِنِينَ ؟ قَالُوا : بَلَى قَالَ : اللَّهُمَّ مَنْ كُنْتُ مَوْلاهُ ، فَعَلِيٌّ مَوْلاهُ ، اللَّهُمَّ وَالِ مَنْ وَالاهُ ، وَعَادِ مَنْ عَادَاهُ. »[44]
با ذکر این مطالب که از سوی علماء مدرسه صحابه بیان شده است، ـ اگر تواتر آن را نپذیرند ـ جای هیچگونه شک و شبهه ای در صحیح بودن این روایت نمیباشد، و از همین روی، آشکار میشود که ابن تیمیه چگونه به مبارزه با مسلّمات تاریخ و روایت برخواسته و حتی از سخن هم کیشان خود پیروی نمیکند، و دیگران را به دشمنی با خود میشوراند:
« إذا عرفت هذا ، فقد كان الدافع لتحرير الكلام على الحديث و بيان صحته أنني رأيت شيخ الإسلام بن تيمية ، قد ضعف الشطر الأول من الحديث ، و أما الشطر الآخر ، فزعم أنه كذب ! و هذا من مبالغته الناتجة في تقديري من تسرعه في تضعيف الأحاديث قبل أن يجمع طرقها و يدقق النظر فيها . و الله المستعان . »[45]
مدرسه اهل بیت علیهم السلام
اکنون که بانظرات و باورهای مدرسه صحابه آشنا شدیم و به مشکلات و اشتباهات آن آگاهی یافتیم، روی به سوی مدرسه اهل بیت علیهم السلام مینمائیم و به نحو اختصار و فهرست گونه، با دلائل این مدرسه آشنا میشویم و تفصیل کلام را به محل خود واگذار مینمائیم.
برای اثبات صحیص بودن مدرسه اهل بیت علیهم السلام، جدای از منابعی که در نزد شیعه موجود است، از منابع اهل سنت استفاده مینمائیم، شاید هنوز برخی مردّد بوده و برای دلگرمی خود به دنبال دلائلی باشند، و البته هیچ راهی برای متعصبین سلفی گر وجود ندارد به جز اینکه خود را از این خواب غفلت بیدار نمایند و چشمان خود را به سوی نور حقیقت بگشایند، باشد که همه از هدایت شدگان گردیم.
برای استدلال، از قررآن و سنت پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله و سلّم یاری میجوئیم و دست توسل به دامان اهل بیت علیهم السلام می افکنیم.
قرآن کریم:
« قُلْ لاَ أَسْأَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْراً إِلاَّ الْمَوَدَّةَ فِي الْقُرْبَى » [46]
« إِنَّمَا وَلِيُّكُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذِينَ آمَنُوا الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلاَةَ وَ يُؤْتُونَ الزَّكَاةَ وَ هُمْ رَاكِعُونَ » [47]
« يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا أَطِيعُوا اللَّهَ وَ أَطِيعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ فَإِنْ تَنَازَعْتُمْ فِي شَيْءٍ فَرُدُّوهُ إِلَى اللَّهِ وَ الرَّسُولِ إِنْ كُنْتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ الْيَوْمِ الْآخِرِ ذلِكَ خَيْرٌ وَ أَحْسَنُ تَأْوِيلاً »[48]
« الْيَوْمَ يَئِسَ الَّذِينَ كَفَرُوا مِنْ دِينِكُمْ فَلاَ تَخْشَوْهُمْ وَ اخْشَوْنِ الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِي وَ رَضِيتُ لَكُمُ الْإِسْلاَمَ دِيناً »[49]
جهت درک مطالب بیشتر، به تفسیر و شأن نزول این آیات در کتب تفسیری مراجعه نمائید.
دلیل از سنت:
« قال رسول الله صلى الله عليه و سلم: إني تارك فيكم الثقلين كتاب الله و أهل بيتي و إنهما لن يتفرقا حتى يردا علي الحوض »[50]
« قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ سَلَّمَ لِعَلِيٍّ أَنْتَ مِنِّي بِمَنْزِلَةِ هَارُونَ مِنْ مُوسَى إِلَّا أَنَّهُ لَا نَبِيَّ بَعْدِي »[51]
« رسول الله صلى الله عليه و سلم يقول يوم غديرخم : اللهم من كنت مولاه فعلي مولاه اللهم وال من والاه وعاد من عاداه وانصر من نصره وأعن من أعانه »[52]
« رسول الله صلى الله عليه و سلم يقول : مثل أهل بيتي مثل سفينة نوح من ركبها نجا و من تخلف عنها غرق »[53]
« أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ - صلى الله عليه وسلم - قَالَ « فَاطِمَةُ بَضْعَةٌ مِنِّى ، فَمَنْ أَغْضَبَهَا أَغْضَبَنِى »[54]
و صدها دلیل دیگر که مرجعیت را در فهم از قرآن و سنت، مخصوص اهل بیت علیهم السلام معرفی نموده و امر به پیروی از آن مینماید.
بخاریِ صحیح؟!
یکی از بزرگترین مشکلاتی که مدرسه صحابه با آن دست و پنجه نرم میکند و با وجود عدم پذیرش آن از جانب هر انسان آزاد اندیشی، ولی بر پذیرش آن اصرار میورزند، این حقیقت است که دست تحریف و دروغ در مهمترین منابع آنها دیده میشود و با این وجود شاهد این هستیم که بر این منابع و مصادر خود، مانند صحیح بخاری پافشاری نموده و بعد از قرآن کریم آن را معتبرترین منبع خود معرفی نموده و تمام احادیث آن را صحیح میدانند و وجه تسمیه آن به صحیح بخاری همین است.
برای نمونه میبینیم که بخاری احادیث فراوانی را از شخصی به نام " ابوهریرة " نقل میکند که در نزد خود اهل سنت جایگاه بالائی ندارد و خیلی او را قدح نموده اند و کذّاب و وضّاع بودن او را مسلّم میدانند.
در ابتدا برای شناخت بهتر ابوهریرة به کلام بعضی از بزرگان عامه استناد مینمائیم:
" محمد ابوریه " از علمای اهل سنت مصر در کتاب " الأضواء علی السنة المحمّدیة " کلامی از " رشید رضا " یکی دیگر از علمای اهل سنت نقل میکند که در آن میتوان به موقعیت ابوهریرة پی برد:
« وقد قال الفقيه المحدث السيد رشيد رضا رحمه الله في ذلك : لوطال عمر عمر حتى مات أبوهريرة لما وصلت إلينا تلك الاحاديث الكثيرة »[55]
و این بیانگر آن است که خود آنان نیز به جعلی بودن بسیاری از احادیث ابوهریرة باور دارند.
در ادامه، محمد ابوریه نظرات تعدادی دیگر از صحابه و بزرگان را نسبت به ابوهریرة نقل میکند که هر محققی را به نتیجه مطلوب میرساند:
« قال إبن قتيبة في تأويل متخلف الحديث : " إنه لماأتى أبوهريرة من الرواية عنه صلى الله عليه وسلم ما لم يأت بمثله من صحبه من جلة أصحابه والسابقين الاولين إتهموه وأنكروا عليه وقالوا : كيف سمعت هذا وحدك ؟ ومن سمعه معك ؟ وكانت عائشة رضي الله عنها أشدهم إنكارا عليه لتطاول الايام بها وبه »[56]
با این وجود میبینیم منابع اهل سنت آمیخته با احادیث ابوهریرة بوده و در استدلالات خود از آنها استفاده میکنند:
« أجمع رجال الحديث على أن أباهريرة كان أكثر الصحابة حديثا عن رسول الله ! على حين أنه لم يصاحب النبي إلا عاما وتسعة أشهر ! وقد ذكر أبومحمد ابن حزم أن مسند بقى بن مخلد قد احتوى من حديث أبي هريرة على 5374 روى البخاري منها 446 .
وقدقال هوعن نفسه - كماروى البخاري - ما من أصحاب النبي صلى الله عليه وسلم أحد أكثرحديثا مني ، إلا ما كان من عبدالله بن عمرو فقد كان
يكتب ولا أكتب »[57]
نکته ای که جای تأمل دارد این است که با وجود اینکه ابوهریرة مدت کمی در محضر پیامبر بوده ولی احادیث فراوانی از ایشان نقل نموده است، در حالی که بزرگان اصحاب مانند ابوبکر و عمر تعداد کمی روایت از پیامبر نقل نموده اند و البته رویکردی که حدیث نگاران بخصوص بخاری با احادیث ابوهریرة دارد در مورد بزرگان اصحاب و کسانی که پیامبر را زمانی بسیار بیش از ابوهریرة درک نموده اند، متفاوت است و احادیث محدودتر و کمتری از آنان نقل نموده اند:
« وبقي أن تعرف مقدار ما رواه الذين سبقوه بالايمان وكانوا أدنى منه إلى رسول الله وأعلم بالدين وأبعد في الفضل والجهادمن المهاجرين والانصار وغيرهم وقضوامع الرسول سنين طويلة - لنرى كم روى كبارهم من أحاديث رسول الله .
ما رواه أبوبكر :
فهذا أبوبكر أول الرجال إسلامابعد علي ، وشيخ الصحابة جميعاوقضى مع النبي ماقضى بمكة والمدينة وكان نسابة العرب ، ترى كم من حديث رواه ؟ قال النووى في تهذيبه : روى الصديق عن النبي 142 حديثا ، أورد السيوطي منها في تاريخ الخلفاء 104 وله في البخاري 22 حديثا .
مارواه عمر :
أسلم سنة ست وظل مع النبي إلى آخر حياته ( صلى الله عليه وسلم ) ومن قوله : كنت وجارامن الانصار نتناوب النزول على رسول الله ، ينزل يوما ، وأنزل يوما ، فإذا نزلت جئته بخبرذلك اليوم من الوحي وغيره ، وإذانزل فعل مثل ذلك – و برغم ذلك كله لم يصح عنه إلا حوال خمسين حديثا كما أثبت ذلك ابن حزم .
مارواه علي :
أول من أسلم وتربى في حجر النبي وعاش تحت كنفه من قبل البعثة وظل معه إلى أن انتقل النبي إلى الرفيق الاعلى لم يفارقه لا في سفر وفي حضروهوابن عمه وزوج ابنته فاطمة الزهراء ، شهد المشاهد كلهاسوى تبوك فقد استخلفه النبي فيها على المدينة فقال : يارسول الله ، أتخلفني في النساء والصبيان ؟ فقال رسول أماترضى أن تكون مني بمنزلة هارون من موسى ؟ إلا أنه لانبي بعدي .
هذاالامام الذي لا يكاد يضارعه أحد من الصحابة جميعافي العلم – قد أسندوا له كماروى السيوطي 58 حديثا ، وقال ابن جزم : لم يصح منهاإلا خمسون حديثالم يرو البخاري و مسلم منها إلا من عشرين حديثا .
عثمان :
أما عثمان فقد روى البخاري له تسعة أحاديث ومسلم خمسة .
الزبيربن العوام روى له البخاري تسعة أحاديث ومسلم حديث .
طلحة بن عبيدالله روى له البخاري أربعة أحاديث .
عبدالرحمن بن عوف روى له البخاري تسعة أحاديث .
أبي بن كعب له في الكتب الستة ستون حديثاو نيف .
زيد بن ثابت روى له البخاري ثمانية أحاديث ، واتفق الشيخان على خمسة .
سلمان الفارسي أخرج له البخاري 4 أحاديث ومسلم ثلاثة . . . إلخ .
وقد ثبت أن كثيرا من الصحابة لم يرووا عن النبي شيئا ، منهم سعيد بن زيد ابن نفيل أحدالعشرة وأبي بن عمارة . . . إلخ .»[58]
آیا میتوان پذیرفت حضرت علی علیه السلام که اولین ایمان آورنده به پیامبر بوده و در دامان پیامبر تربیت یافته و همیشه در کنار پیامبر حضور داشته و باب شهر علم پیامبر بوده فقط به همین تعداد احادیث نقل نموده است و شخصیتی مانند ابوهریرة چندین برابر ایشان روایت نقل نموده است؟!
آیا سلمان که بر اساس فرموده پیامبر از اهل بیت علیهم السلام است به تعداد انگشتان یک دست نیز روایت نقل نموده است؟!
آیا در انتخاب احادیث بخاری و مسلم، معیار هائی ویژه در نظر گرفته شده؟!
آیا تمام احادیث موجود در کتاب بخاری و مسلم صحیح هستند؟!
و این در حالی است که از اهل بیت علیهم السلام روایات بسیار کمی نقل نموده اند و با وجود هم عصر بودن بخاری با بعضی از امامان شیعه مانند امام محمد بن علی الجواد و علی بن محمد النقی و حسن بن علی العسکری علیهم السلام حتی یک روایت هم از آنان نقل نکرده اند و با وجود شهرتی که امام صادق علیه السلام داشته اند و استاد بزرگان اهل سنت بوده اند، فقط به نقل روایاتی از شاگردان ایشان اکتفاء نموده است!!
و این رویکرد چیزی را ثابت نمیکند مگر دشمنی بعضی از صحابه و تابعین و علمای اهل سنت با اهل بیت پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم، و همین امر باعث به وجود آمدن دو تفکّر جداگانه و دو تفسیر مستقل از قرآن و سنت و همین نیز به وجود آورنده شکافی عمیق میان جامعه مسلمین گشته است.
حسن ختام
فرجام سخن خود را، آمیخته با کلامی از " علامه طباطبائی رحمه الله " صاحب تفسیر گرانسنگ " المیزان " مینمائیم، که به این نکته تصریح میکند:
« و من الشاهد على هذا الإعراض قلة الأحاديث المنقولة عنهم (عليهم السلام) فإنك إذا تأملت ما عليه علم الحديث في عهد الخلفاء من المكانة و الكرامة، و ما كان عليه الناس من الولع و الحرص الشديد على أخذه ثم أحصيت ما نقل في ذلك عن علي و الحسن و الحسين، و خاصة ما نقل من ذلك في تفسير القرآن لرأيت عجبا: أما الصحابة فلم ينقلوا عن علي (عليه السلام) شيئا يذكر، و أما التابعون فلا يبلغ ما نقلوا عنه - إن أحصي - مائة رواية في تمام القرآن و أما الحسن (عليه السلام) فلعل المنقول عنه لا يبلغ عشرا، و أما الحسين فلم ينقل عنه شيء يذكر، و قد أنهى بعضهم الروايات الواردة في التفسير إلى سبعة عشر ألف حديث من طريق الجمهور وحده، و هذه النسبة موجودة في روايات الفقه أيضا.
فهل هذا لأنهم هجروا أهل البيت و أعرضوا عن حديثهم؟ أو لأنهم أخذوا عنهم و أكثروا ثم أخفيت و نسيت في الدولة الأموية لانحراف الأمويين عنهم؟ ماأدري. غير أن عزلة علي و عدم اشتراكه في جمع القرآن أولا و أخيرا و تاريخ حياة الحسن و الحسين (عليهما السلام) يؤيد أول الاحتمالين. »[59]
﴿ منابع ﴾
ـ قرآن کریم
ـ إجمال الإصابة في أقوال الصحابة، خليل بن كيكلدي العلائي، الناشر : جمعية إحياء التراث الإسلامي – الكويت، الطبعة الأولى ، 1407، تحقيق : د. محمد سليمان الأشقر
ـ الإستيعاب في معرفة الأصحاب، ابن عبد البر، عدد الأجزاء : 4، مصدر الكتاب : موقع الوراق
ـ أسد الغابة، ابن الأثير، عدد الأجزاء : 5، مصدر الكتاب : موقع الوراق
ـ الإصابة في تمييز الصحابة، أحمد بن علي بن حجر أبو الفضل العسقلاني الشافعي، الناشر : دار الجيل – بيروت، الطبعة الأولى ، 1412، تحقيق : علي محمد البجاوي، عدد الأجزاء : 8
ـ أضواء على السنة المحمدية، محمود أبوريه
ـ جامع المسانید و السنن، " ابن کثیر القرشی الشافعی (700 - 774هـ)
ـ روح المعاني في تفسير القرآن العظيم والسبع المثاني، العلامة أبي الفضل شهاب الدين السيد محمود الألوسي البغدادي، سنة الوفاة 1270هـ، تحقيق الناشر دار إحياء التراث العربي، سنة النشر، مكان النشر بيروت، عدد الأجزاء 30
ـ السلسلة الصحيحة المجلدات الكاملة 1-9، محمد ناصر الدين الألباني، المصدر:تم كتابة هذه المجلدات وتصحيحها من قبل مجموعة من الأخوة
ـ سنن الترمذى، محمد بن عيسى بن سَوْرة بن موسى بن الضحاك، الترمذي، أبو عيسى، عدد الأجزاء : 5، مصدر الكتاب : موقع وزارة الأوقاف المصرية
ـ شرح نهج البلاغة، أبو حامد عز الدين بن هبة الله بن محمد بن محمد بن أبي الحديد المدائني، النشر : دار الكتب العلمية - بيروت / لبنان - 1418هـ - 1998م، الطبعة : الأولى، تحقيق : محمد عبد الكريم النمري، عدد الأجزاء / 20
ـ الصارم المسلول على شاتم الرسول، أحمد بن عبد الحليم بن تيمية الحراني أبو العباس، الناشر : دار ابن حزم – بيروت، الطبعة الأولى ، 1417، تحقيق : محمد عبد الله عمر الحلواني , محمد كبير أحمد شودري، عدد الأجزاء : 3
ـ الصحبة والصحابة، حسن بن فرحان المالكي
ـ صحيح البخارى، محمد بن إسماعيل بن إبراهيم بن المغيرة البخاري، أبو عبد الله، مصدر الكتاب : موقع وزارة الأوقاف المصرية
ـ صحيح مسلم، مسلم بن الحجاج أبو الحسين القشيري النيسابوری، الناشر : دار إحياء التراث العربي – بيروت، تحقيق : محمد فؤاد عبد الباقي، عدد الأجزاء : 5
ـ الغدير، الشيخ الأميني، عدد الأجزاء : 11
ـ الفتاوى الحديثية لابن حجر الهيتمي ( موافق للمطبوع )، أحمد شهاب الدين ابن حجر الهيتمي المكي، دار النشر: دارالفكر،عدد الأجزاء / 1
ـ الكبائر، محمد بن عثمان الذهبي، الناشر : دار الندوة الجديدة – بيروت، عدد الأجزاء : 1
ـ لسان العرب، محمد بن مكرم بن منظور الأفريقي المصري، الناشر : دار صادر – بيروت، الطبعة الأولى، عدد الأجزاء : 15، مصدر الكتاب : برنامج المحدث المجاني
ـ لسان الميزان، أحمد بن علي بن حجر أبو الفضل العسقلاني الشافعي، الناشر : مؤسسة الأعلمي للمطبوعات – بيروت، الطبعة الثالثة ، 1406 – 1986، تحقيق : دائرة المعرف النظامية – الهند، عدد الأجزاء : 7
ـ مجمع الزوائد ومنبع الفوائد، نور الدين علي بن أبي بكر الهيثمي، الناشر : دار الفكر، بيروت - 1412 هـ، عدد الأجزاء : 10
ـ مجموع الفتاوى، تقي الدين أبو العباس أحمد بن عبد الحليم بن تيمية الحراني (المتوفى : 728هـ)، المحقق : أنور الباز - عامر الجزار، الناشر : دار الوفاء، الطبعة : الثالثة ، 1426 هـ / 2005 م، عدد الأجزاء : 37 ( 35 ، 2 فهارس )، مصدر الكتاب : موقع الإسلام
ـ المستصفى في علم الأصول،محمد بن محمد الغزالي أبو حامد، الناشر : دار الكتب العلمية – بيروت، الطبعة الأولى ، 1413، تحقيق : محمد عبد السلام عبد الشافي، عدد الأجزاء : 1
ـ المستدرك على الصحيحين، محمد بن عبدالله أبو عبدالله الحاكم النيسابوري، الناشر : دار الكتب العلمية – بيروت، الطبعة الأولى ، 1411 – 1990، تحقيق : مصطفى عبد القادر عطا، عدد الأجزاء : 4، مع الكتاب : تعليقات الذهبي في التلخيص
ـ مسند أحمد بن حنبل، أبو عبد الله أحمد بن محمد بن حنبل بن هلال بن أسد الشيباني (المتوفى : 241هـ)، المحقق : السيد أبو المعاطي النوري، الناشر : عالم الكتب – بيروت، الطبعة : الأولى ، 1419هـ ـ 1998 م، عدد الأجزاء : 6
ـ المصباح المنير، أحمد بن محمد بن علي الفيومي المقري، دراسة و تحقيق : يوسف الشيخ محمد، الناشر: المكتبة العصرية، عدد المجلدات: [ 1 ]، مصدر الكتاب : موقع مكتبة المدينة الرقمية
ـ المعجم الكبير، سليمان بن أحمد بن أيوب أبو القاسم الطبراني، الناشر : مكتبة العلوم والحكم – الموصل، الطبعة الثانية ، 1404 – 1983، تحقيق : حمدي بن عبدالمجيد السلفي، عدد الأجزاء : 20
ـ معرفة علوم الحديث، أبو عبد الله محمد بن عبد الله الحاكم النيسابوري، الناشر : دار الكتب العلمية – بيروت، الطبعة الثانية ، 1397هـ - 1977م، تحقيق : السيد معظم حسين، عدد الأجزاء : 1
ـ الموافقات، إبراهيم بن موسى بن محمد اللخمي الغرناطي الشهير بالشاطبي (المتوفى : 790هـ)، المحقق : أبو عبيدة مشهور بن حسن آل سلمان، الناشر : دار ابن عفان، الطبعة : الطبعة الأولى 1417هـ/ 1997م، عدد الأجزاء : 7، مصدر الكتاب : موقع المكتبة الرقمية
ـ منهاج السنة النبوية، أحمد بن عبد الحليم بن تيمية الحراني أبو العباس، الناشر : مؤسسة قرطبة، الطبعة الأولى ، 1406، تحقيق : د. محمد رشاد سالم، عدد الأجزاء : 8
ـ تفسير الميزان، العلامة الطباطبائي رحمه الله، عدد الأجزاء : 20، مصدر الكتاب : موقع الكوثر
[2] الإصابة فی تمییز الصحابة ج1 ص 158
[4] الاصابة فی تمییز الصحابة ج 3 ص 162
[5] الاستیعاب فی معرفة الاصحاب ج1 ص 1
[6] معرفة علوم الحدیث ج 1 ص 64
[7] الاصابة فی تمییز الصحابة ج 1 ص 159
[9] الاستیعاب فی معرفة الاصحاب ج 1 ص 1
[11] اجمال الاصابة فی اقوال الصحابة ص 58
[13] مصباح المنیر ماده عدل
[14] الصحبة و الصحابة ص 265
[15] الصارم المسلول علی شاتم الرسول جزء 6 ص 575
[16] الاصابة فی تمییز الصحابة ج1 ص 163
[17] الاصابة فی تمییز الصحابة ج 1 ص 162
[19] الصارم المسلول علی شاتم الرسول جزء 6ص 567
[20] الصارم المسلول علی شاتم الرسول جزء 6 ص 586
بر اساس این مبنا، بیان عیبی که در صحابه وجود داشته است،نیز موجب کفر میگردد.
[21] الصارم المسلول علی شاتم الرسول جزء 6 ص 582 الی 586
[22] شرح نهج البلاغه ج 1 ص 8
[23] منهاج السنة النبویة ج 7 ص 147
[24] منهاج السنة النبویة ج 7 ص 137
جای پرسش باقی است که آیا این سخنان ابن تیمیه، خود دلالت بر کفر نمیکند؟
زیرا یا صحابه یکدیگر را سبّ مینمودند و یا نمینمودند، در صورت نخست، این خود بیان عیب صحابه است و در صورت دوم، دروغ بستن به صحابه است که در هر دو صورت با مبنای ابن تیمیه، کفر شخص ثابت میشود. م ک به پاورقی 53
[25] جامع المسانید و السنن ج 1 ص 125
[26] جامع المسانید و السنن ج 1 ص 126
[27] سنن الترمزی کتاب مناقب عن رسول الله باب مَنَاقِبِ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ حدیث 3669
[28] صحیح المسلم کتاب الایمان بَاب الدَّلِيلِ عَلَى أَنَّ حُبَّ الْأَنْصَارِ وَعَلِيٍّ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُمْ مِنْ الْإِيمَانِ وَعَلَامَاتِهِ وَبُغْضِهِمْ مِنْ عَلَامَاتِ النِّفَاقِ حدیث 113
[29] المستدرک علی الصحیحین كتاب معرفة الصحابة رضي الله تعالى عنهم باب ذكر إسلام أمير المؤمنين علي رضي الله تعالى عنه حدیث 4643
[30] روح المعانی في تفسير القرآن العظيم والسبع المثاني سورة محمد صلّی الله علیم و آله و سلّم ذیل آیه 30
[31] الصارم المسلول علی شاتم الرسول جزء 6 ص 581
[33] الفتاوی الحدیثة لابن تیمیة ص 114
[34] الفتاوی الحدیثة لابن تیمیه ص 203
[35] لسان المیزان ج 3 ص 137
[36] منهاج السنة النبویة ج 7 ص 55
[37] مجموع الفتاوی ج 4 ص 418
[38] مجموع الفتاوی ج 4 ص 418
[39] السلسلة الصحیحة ج 4 ص 249 حدیث 1750
[40] السلسلة الصحیحة ج 4 ص 249
[41] مجمع الزوائد و منبع الفوائد ج 9 ص 133حدیث 14622
[42] المعجم الکبیر ج 5 ص 166
[43] المستدرک علی الصحیحین كتاب معرفة الصحابة رضي الله تعالى عنهم باب مناقب أمير المؤمنين علي رضي الله تعالى عنه ج 3 ص 118 حدیث 4576
[44] مسند احمد بن حنبل ج 1 ص 118 مسند علی بن ابی طالب حدیث 950
[45] السلسلة الصحیحة ج 4 ص 249
[50] المستدرک علی الصحیحین كتاب معرفة الصحابة رضي الله تعالى عنهم باب مناقب اهل الرسول صلی الله علیه و سلم و آله و سلم حدیث 4711
این روایت در این منابع نیز موجود میباشد: مسند احمد بن حنبل، مصنف ابن ابی شیبة، السنن البیهقی، السنن الدارمی، السنن الکبری للنسائی و ده ها کتاب دیگر از منابع اهل سنت
[51] صحیح المسلم کتاب فضائل الصحابة باب فضائل علی بن ابی طالب رضی الله عنه حدیث 4418
این روایت در این منابع نیز موجود میباشد: صحیح البخاری، مسند احمد بن حنبل، سنن الترمزی، سنن ابن ماجه، المعجم الکبیر، المسند الجامع، السنن الکبری للبیهقی و ده ها منبع دیگر
[52] المعجم الکبیر باب حاء حدیث 3514
[53] المستدرک علی الصحیحین کتاب التفسیر، ذیل تفسیر سوره هود حدیث 3312
[54] صحیح البخاری کتاب فضائل الصحابة باب مناقب قرابة رسول الله حدیث 3714
[55] الاضواء علی السنة المحمدیة ص 202
[56]الاضواء علی السنة المحمدیة ص 204
[57] الاضواء علی السنة المحمدیة ص 201
[58] الاضواء علی السنة المحمدیة ص 226